قسم
رویای شاهزادهی زیبای هرشبم
آغوش میشود به تمنای هرشبم
از عشق، کهنه کاغذِ بیچاره خسته شد
بس که نوشت از تب و غوغای هر شبم
تصویر توی آینه با من غریبه نیست
چیزی شبیه بغض غزلهای هرشبم
با بغض میخرم نم اشکی برای خود
شاید که بشکنم غم فردای هر شبم
عشقم... قسم به آنچه برایت سرودهام
من آخرین مسافر تنهای هر شبم
مژگان مهر