پنهان شده ام
در زیر خط و خال نقاب ها
شعر می گویم
شعر می بافم
شعر می پزم
و می شویم همه شعرهایم را
درون تشتی با عصاره ی صبر
شعرهایی که جسارتِ فروغ را کم دارند
شعرهای من سیاه اند
شعرهای من
به کدورتِ سیلاب اند
گفتنی های من
پیچیده در هزاران ملافه ی شَرم
واگویه هایی
به سردیِ
یخ پاره های قطب شمال اند
زهره برقچی
درودها و سپاسهای بیکران استاد عالیمقام
سلام و سپاسهای بیکران استاد بزرگوار