درد را تا با دل تنگم کشیدم شد غزل
اشک را در غربتم هر شب چکیدم شد غزل
روبهروی آینه خیره به تصویرم شدم
آینه از غم ترک برداشت، دیدم شد غزل
کاغذ شعر مرا بادی به باغ خانه برد
شمعدانی گریه سر داد و شنیدم شد غزل
جای شانه خنجری بر فرق زیبایی نشست
از نجات آدمی دل را بریدم شد غزل
پادشاه عشق را در خواب دیدم بر صلیب
توبه خوان ِ عشق از خوابم پریدم شد غزل
شعر و نثر و داستان و دردهای دلنوشت
حاصلش زهر هلاهل شد چشیدم شد غزل
حال مجنون حال لیلا حال شیرین حال من
نسخه ی تنهایی خود را خریدم شد غزل
مژگان مهر