دل تنگم این روزها
دل تنگِ ایوانِ خانه ی کوی صنوبر
با ستون های چهارگوشش
به گنجایشِ قایم باشک ها
تشک های ردیف
ابتدا تا انتهای ایوان
در گرم ترین شب های تابستان ...
آسمانی به وسعت کویر
ستاره هایی پر فروغ تر
گاهی قمری در پرواز
این سو
به آن سویش ...
دلم تنگ است
برای کاغذبادهای تک برگِ گریزان
دلم برایِ خودم تنگ است
که جا ماند
در روزهای دور
در انتهای
کوی بن بست
صنوبر
زهره برقچی
درودها و سپاسها استاد گرامی