به دنبال شهری میگردم
سیلابش نبردهباشد
بمکم آسمان آبیاش را
به درون تکتک سلولهای تشنهام
بی مهابا ...
به دنبال شهری میگردم
برقصند
شاخههای نسترن و رازقی
بر سر دیوارهایش
پا به پایم باشند
رویاهای رنگینم
بی وقفه ...
آویشن و ریحان بکارم
در باغچهی کوچک حیاطش
دانه بپاشم
گنجشکهای نارون پیرش
شهرِ خاکستریِ من
خانههایی با پنجرههای باز میخواهد
بدون پردههای ضخیم و زُمُخت
سرد و سنگین
کدورتهای کهنه
زهره برقچی
درودها و سپاس بیشمار استاد گرانقدر