خوابگردها

خوابگردها

کتب مشترک خوابگردها - مجله الکترونیک خوابگردها
خوابگردها

خوابگردها

کتب مشترک خوابگردها - مجله الکترونیک خوابگردها

بغض نفسگیر


باور کن از نیامدنت پیر می‌شوم
جرمی نکرده آینه...تحقیر می‌شوم
در حیرتم که اشک مدارا نمی‌کند
وقتی دچار بغض نفسگیر می‌شوم
شاید شبیه معجزه‌ای در نگاه من
یا بی تو ازخدای خودم سیر می‌شوم
دلتنگ در هوای زمستان بی کسی
با انتظار پنجره تکثیر می‌شوم
مهتاب من بتاب که چون برکه‌ای زلال
هرشب به پای عکس تو زنجیر میشوم


مژگان مهر

زهره برقچی *17

می‌کاوم

لا به لای ابرهای دور و نزدیک

به دنبال پارینه روز‌ها

می‌نوازند مشامم را

عطر خوش خاطرات

غرق شده در سیال بی‌رنگ خیال


زهره برقچی

محمد جلیلوند(میم جیم)*17

این کوچه

هنوز شهید می داد

اگر بن بست نمی شد


محمد جلیلوند

زهره برقچی *16

پیله ای  تو خالی

    پوچ

تهی از رگ های زندگی

از تپش سرخ نیاز

پیچیده

پژواک پرپر زدن پروانه ها

نمانده دیگر تاب و توانی

گذر از معبر ایوار

تا آمدگاه هور را


زهره برقچی

محمد جلیلوند(میم جیم)*16

برای ایستاده مردن

همین یک پا هم کافیست

مترسک


محمد جلیلوند

رویای بعید


هرزه بادی برگ را وقتی که از یک شاخه چید
زاغ بر دیوار فریادی زخوشحالی کشید
خانه‌ای را سیل با خود برد از بنیاد،  شب
روز، بر لب خنده زد همسایه تا این را شنید
جزر دریا با قشنگی‌‌های ماه ِ آسمان
فتنه‌ای شد، ساحل ِغمگین به تنهایی رسید
سنگ با دیوانه همدست است،‌ شاید دیده‌ای
بی سبب چرخیده سنگی، شیشه دستی را برید
با خودم گفتم که وقتی حال دنیا ناخوشست
من چرا باور کنم تعبیر ِ رویایی بعید؟


مژگان مهر

زهره برقچی *15

هستم و نیستم

در این پیچاپیچ روزگار

گاه می شکنم

گاه خرد می شوم

و گاه در تلاش

تا بندی بزنم

تکه خرده های شکسته ی خاطرات را


زهره برقچی

محمد جلیلوند(میم جیم)*15

از انتظار چگونه بگویم

وقتی صف نان هم

کلافه ام می کند


محمد جلیلوند

خوب بود


زیر باران با تو در راهی رسیدن خوب بود
جاده را از شوق دیدارت دویدن خوب بود
پای رویایی که تفسیرش به آغوشت رسید
پلک بستن تا تو را در خواب دیدن خوب بود
ماه را خط می‌زدم از آسمانم شب به شب
از تو ماهی را به شبهایم کشیدن خوب بود
سالها در انتظارت قاصدک شد همدمم
از نسیمی عطر مویت را شنیدن خوب بود
اشک من با گونه‌ام میگفت تنهایم ولی
انتهایش شانه‌ات را برگزیدن خوب بود


مژگان مهر

زهره برقچی *14

نهان شده در نیمه ی تاریک خیال

دودو می زنند

دیده هایی نگران

به دنبال ردپایی شاید

در کهنه قبری نو شکافته

و انفجار اشک

از حدقه ی پریشانی ها

می خراشاند گستره ی پیش رو



زهره برقچی

محمد جلیلوند(میم جیم)*14

ته تغاری ایران خانم

دختری ست چشم آبی

زبانش

همیشه شیرین است و فارسی


محمد جلیلوند

مرد زمستانی


از پشت یک آیینه‌ی تاریک و بارانی
می‌بینمت زیباترین مرد زمستانی
پژواک دردت را به کوهستان و دریاها
چون رعد دیدم ... حاصلش سیل ست و ویرانی
خنیاگری بر بام رویایی ز آزادی
شوریده‌ای دربند و در تبعید و زندانی
یخ کرده دنیایت ولی آتشفشانی تو
افشا شود با شعله‌‌هایت راز پنهانی
خشمت تبارت می‌رساند تا خدا... اما
تندیس عیسی بر صلیب مرگ میمانی


مژگان مهر

زهره برقچی *13

با من از سبزینه های خزان بگو

رویش دوباره ی جوانه های نورسته

بر شاخ سار خشک و تکیده ی دشت نگاه

از تکرار دیدار

در تقویم طاقت فرسای فاصله ها

از نوازش سر انگشتان نسیم

بر حجم سیاه گیسوی شب

بگذار راهی

کوره راهی نقبی بزنم

به ژرفای عمیق سیاهی چشم هایت


زهره برقچی

محمد جلیلوند(میم جیم)*13

( چشمانش غزل )

گیسوانش مثنوی

صورتش سپید

دفتر شعرست دختر ایرانی


محمد جلیلوند

شاید


شاید تو را دوباره ز دل آرزو کنم
در کوچه‌‌های خاطره‌ام جستجو کنم
از بارشی به خاطر بغضی شبیه تو
با گونه‌‌های خیس کمی گفتگو کنم
از چهره‌ات به حافظه‌ام نور می‌دود
شعله زنم،  زبانه کشم،  های‌وهو کنم
شاید کنار پنجره شب را ز عشق تو
تا صبح با هوای دلم زیرو رو کنم
باید بهانه جور شود .... پا به پای تو
این زخم لب گشوده‌ی دل را.... رفو کنم


مژگان مهر